خرید بک لینک

درباره سایت

اولین نظر

امکانات وب

حس و حال روزمرگی غمگینم... دیشب ی سری حرف ها بین من و اقای کاف رد و بدل شد که قرار شد دوباره راجع بهش صحبت کنیم و تا شفاف سازی نشه فعلا حرفی نمیزنم بعد از اینکه حرفامون تموم شد مات و بهت زده شده بودم...احساسا کردم نمیشناسمش...از این طرز تفکرش بدم اومد...اخه ادم انقدر...؟! پاشدم صورتمو بشورم و مسواکمو بزنم اکه ومد که باهام شوخی کنه و بخندونتم ولی بهش گفتم بهم دست نزن و کاری بهم نداشته باش وقتی رفتیم بخوابیم دوباره دست پیش گرفت و پشتش رو کرد و بدون حرفی خوابید نمیتونستم کنارش ب

برچسب: نویسنده: کوروش نظری تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 11:00

صفحه بندی